کوچ ...........

 

 

منتقل شديم به اينجا :

 

                  عاشقان موسيقی ايران ...

  
نویسنده : سیاوش ; ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ آبان ،۱۳۸٢


تولدم مبارک...

سلام.

 

دیروز « عاشقان موسیقی سنتی ایران » یک ساله شد.

 

بچه تازه داشت راه رفتن یاد می گرفت که یه زیرپای جانانه براش گرفتند و چنان بر اثر پخش شدن بر روی زمین «اوف» شد که حالا حالاها نای پا شدن نداره .کاش باباش یه کم وقت داشت که بیشتر بهش می رسید.کادوهای نقدیتان را می توانید به حساب  .....  بانک .......  بریزید.

 

  
نویسنده : سیاوش ; ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ مهر ،۱۳۸٢


آوای ايرانی

سلام.مدتی بود از اینجا و آنجا می شنیدم قرار است برنامه ای در تلویزیون پخش شود که در آن آثار استاد شجریان بررسی می شود.فکر کنم روز عید غدیر بود که یکی از دوستان زنگ زد و گفت که قرار است امروز این برنامه با اسم «آوای ایرانی»  از شبکه ی چهار پخش شود.آنروز به دلیل تغییر ساعت پخش برنامه موفق به دیدنش نشدم،اما امروز بالاخره توانستم آن را ببینم.برنامه ی امروز گلهای تازه شماره ی 133 بود با اجرای فرامرز پایور و رحمت الله بدیهی(گروه اساتید).برنامه چنگی به دلم نزد.چون به جز قسمت «یاد» که به معرفی یک هنرمند قدیمی می پرداخت بقیه قسمتهایش تفاوتی با یک نوار صوتی نداشت و تصاویرش همان گل و بلبل همیشگی بود.مجری برنامه هم آقای پیرنیاکان بود و در قسمت یاد در مورد آقا غلامحسین صحبت کرد.فکر کنم روز جمعه ها پخش می شود.حدود ساعت سه.البته اگر برنامه ها یشان به هم نخورد. فقط گفتم به دوستان گفته باشم که چنین برنامه ای هست.

 

این هم چند عکس که کیفیتش پایین است.اندازه ی عکسها چون خيلی بزرگ بود،سه تايشان را روی هم گذاشتم.برای ديدن آن سه عکس آنها را روس سيستمتان ذخيره کنيد و بعد از روی کامپيوترتان آنها را ببينيد...یا حق...

 

  
نویسنده : سیاوش ; ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ مهر ،۱۳۸٢


مبتلا گشتم...

سلام...

 

اصلا انتظار نداشتم اينقدر زود دوباره سرم شلوغ بشه...اصلا...

 

من کلی برنامه داشتم...کلی آهنگ و گلهای تازه mp3 کرده بودم و فقط مونده بود بذارم رو نت...

 

هنوز دو ماه هم نشده بود که يه ذره راحت بودم...کمتر از دو ماه...فکر می کردم تا يکی دو ماه ديگه اين وضع ادامه داره...اما اين مرتيکه باز باعث جدايی من با چيزايی که دوست دارم شد...کاش يه دو ماه ديگه بهم وقت ميداد فقط دو ماه...

 

اما نشد.ولی برای رو کم کنی اونم که شده سعی ميکنم وبلاگم رو ماهی يک بار بروز کنم...قول نمی دم ها!!!سعی می کنم...شايدم بيشتر وقت داشتم و بيشتر نوشتم...آخه مساله ی اينترنتم هست...

 

ولی شما قول بديد حتما به اينجا سر بزنيد...يا يه نامه برام بفرستيد...خلاصه هر جوری شده يه پيام برام بفرستيد.خيلی خيلی خوشحال ميشم اگر از يکی از دوستان در اين مدت پيامی از هر طريقی دريافت کنم...برای ديدن و خوندن پيامها وقت دارم،اما نوشتن مطلب برای وبلاگ خيلی وقتگيره...اونايی که اهل اين کارن ميدونن...

 

دلم خيلی برای وبلاگستان تنگ ميشه...

 

حتما برای من چيز ميز بنويسيد...موفق باشيد...

 

از من ايشان را هزاران ياد باد...ياد باد...

 

مبتلا گشتم...مبتلا گشتم... در اين درد و بلا...

 

يا حق...

 

  
نویسنده : سیاوش ; ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ شهریور ،۱۳۸٢


گلهای تازه شماره ی ۱۶۰

زمانی نه چندان دور رادیو پایگاه اصلی ترویج موسیقی بود و مردان بزرگ موسیقی به وسیله ی رادیو هنر خود را به عرصه ی نمایش می گذاشتند.اما متاسفانه بعد از انقلاب این رسم نیکو منسوخ شد.ولی هنوز هم وقتی برنامه های آن زمان را که با اسمهای گوناگونی مانند «گلهای تازه» و «گلهای رنگارنگ» و … پخش می شد،گوش بدهیم می توانیم به عظمت آن دوره و کارهایی که در آن زمان صورت می گرفت پی ببریم.

به جهت آشنایی بیشتر شما با این برنامه ها،قصد دارم چند کار از آن دوره را در وبلاگ بگذارم.چون متاسفانه هیچ کدامشان در بازار موجود نمی باشند.به خصوص کارهای شجریان و لطفی…(در آن برنامه ها شجریان به اسم مستعارش یعنی سیاوش معروف بود)

به هر حال این اولین برنامه(توضیح اینکه در آنزمان این کارها به صورت برنامه ای اجرا می شده است.در واقع هر برنامه را می توانید یک کاست فرض کنید که در تمام مدت آن یک گروه خاص قطعات را اجرا می کنند)….

 

********************************************

«گلهای تازه _ برنامه ی شماره ی 160_ راک ماهور»

هنرمندان : سیاوش شجریان،گروه شیدا

پیش درآمد از غلامحسین درویش

ساز و آواز : سیاوش،محمدرضا لطفی (غزل سعدی)

تصنیف قدیمی خسرو خوبان

رنگ راک از نورعلی برومند

گوینده : آذر پژوهش

 

1_ پیش درآمد 

2_ ساز و آواز(1)

3- ساز و آواز (۲)

4_ ساز و آواز(3)

5_ تصنیف خسروی خوبان+ رنگ راک

 

  
نویسنده : سیاوش ; ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ شهریور ،۱۳۸٢


کنسرتهای شهريورماه

سلام.ببخشید که یک دو هفته ای نتوانستم مطالب را به روز کنم.مسافرتی پیش آمده بود...از نظرات با حال شما هم ممنون...دم همتون قیژ از دم...

مطلب زیر رو قبل از رفتن به مسافرت نوشتم.برای همین ممکنه کمی قدیمی به نظر بیاد...

**************************

بالاخره بعد از مدتها قرار است دو کنسرت درست و حسابی در این ماه در ایران برگزار شود.که البته من بدبخت خیلی زور بزنم فقط یکیشان را می توانم ببینم.

اولین کنسرت ،که احتمالا دیگر بلیطش گیرتان نمی آید،کنسرت گروه کامکارهاست که روزهای پنجم،ششم و هفتم این ماه برگزار می شود.من آهنگهای این کنسرت را به روایت استادم که در جلسه ی  تمرین گروه کامکارها بوده اند شنیده ام.مثل همیشه متفاوت و زیبا.بقیه اش را نمی گویم تا خودتان بروید و ببینید(گر چه بلیط دیگر گیرتان نمی آید ولی قیمتش 4000 تومان است)

دومین کنسرت،که شاید بلیطش موجود باشد،کنسرت سلانه ی استاد علیزاده است که قرار است mr_kachal ما را مهمان کند.شنیده ام که مهمانان خارجی هم دارد.یعنی همان موسیقی جدیدی که باب شده است به اسم «موسیقی تلفیقی» قرار است در این کنسرت اجرا بشود.می خواهم بدانم نظر شما در مورد این نوع کارها چیست؟!من چندان موافق نیستم.به خصوص با سازهایی مثل گیتار الکترونیک یا استفاده از سینتی سایزر.چون واقعا با سازهای ایرانی تضاد دارند.خوب سازهایی مثل گیتار کلاسیک قابل تحمل تر است.مثل کنسرت ذوالفنون با خواجه نوری که از جزییاتش خبر ندارم،شاید برگزار شده باشد.اما ترجیح می دهم در این باره قضاوت نکنم.چون هم من کارهای اینچنینی چندان نشنیده ام و هم در این زمینه چندان کار نشده است.یعنی نوازندگان و آهنگسازان هم در ابتدای کارند.اما به هر حال فکر کنم این مساله کمی هم جنبه ی اقتصادی و تبلیغاتی داشته باشد.اما فکر نکنم این ترفند هم بتواند در اجاق خاموش برگزاری کنسرت در ایران شعله ای بیفکند.تا وقتی سالن نباشد،تا وقتی پشتیبان(چه مالی و چه معنوی) نباشد و تا وقتی که این هزاران مشکل برگزاری کنسرت در ایران حل نشود،کاری از پیش برده نمی شود.

نمی دانم بلیط این کنسرت هنوز گیر می آید یا نه،ولی قیمتش 9000 تومان است.(که فکر کنم به خاطر مهمانهای خارجی است)

یک کنسرت خوب دیگر هم قرار بود در این ماه برگزار شود:جشنواره سنتور نوازان.گرچه این کنسرت همچنان پا برجاست و اجرا خواهد شد،اما نه با آن کیفیت مطلوب.یعنی پرویز مشکاتیان و پشنگ کامکار که دو محرک اصلی برای رفتن به این کنسرت بود برنامه شان بهم خورده است و جشنواره با حضور سایر نوازندگان که اکثرا خارجی هستند برگزار می شود.

به هر حال من فقط امیدوارم بتوانم لااقل کنسرت سلانه را بروم و ببینم علیزاده در این مدت چه کارهایی توانسته است با این ساز خوش صدا اما بی تکنیک انجام بدهد.

یا حق...

 

  
نویسنده : سیاوش ; ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ شهریور ،۱۳۸٢


خليل،آن دوست مهربان...

«خلیل،آن دوست مهربان برای همه،یکدل با همه دلها و هم نفس با همه نگاه های خوب،آن معنی شیوا و پر جذبه که امروز می زیست،اما دل به جغرافیای معنوی دیگری داشت.جغرافیای عشق و جنون که انگار امروز چیزی جز غبار ستوران برخاسته از سم ستوران پر پرخاش از آن بر جای نمانده است.سواران و ستورانی که با نام عشق به مصاف مهر می روند و به جای روشنایی و نور،غبار و تاریکی از خود بر جای می گذارند.

خلیل دو منظر داشت : سالکی پر دوام و پر قوام از تبار یارستان که خود را طالبان راه حقیقت می دانند و دیگری مغنی و نغمه سرای وادی عشق و مهر و فرزانگی،می دانم که این دو منظر در وجود او به یگانگی رسیده بود.ترنم دلشدگان وادی دوست او را در نوجوانی به سوی خود کشید و به سوی تنبور،این ساز برجای مانده از نیاکان،ساز مقدس و پر جذبه و پر رمز و راز.راهی کوه ها و کومه ها و زیارتگاه ها شد تا مگر جنبه های پنهان و سحر انگیز آوازها و کلامهای جویندگان و راهیان راه حقیقت را دریابند.به پردیور رفت،درنگ کرد : این سوی یا آن سوی پل؟! به یاران پیوست.دردهای شاه خوشین لرستانی،سلطان اسماق برزنجه ای،بابا یادگار،بابا نااووس،بابا جلیل و دیگر اکابر ناحیه سحرانگیز اورامان را نوشید.و به تنبور،این ساز جلالی که میرفت سخیف و خوار شود،اعتباری روزافزون بخشید.اعتباری که هم از نیاکانش به ارث رسیده بود و هم به دانشکده ی موسیقی رفت.نمی دانم برای چه؟!چه قدر کوچک است این دانشکده ی موسیقی در مقابل بزرگی مدارس مهر اورامان و بزرگی خنیاگران نغمه سرای عشق و فرزانگی در کوهستان های سرد کردستان که به اکسیر عشق یاران در کومه های جمع گرم می شد،چنان گرم و گداخته که گاه شعله های آتش و ذغال های گداخته ی اجاق،راه تسلیم می سپردند.مدرسه ی عشق آنجا بود که خلیل آن را دریافت.دوست را دريافت.مهر را و تغنی را و خنیاگری را.او توانست در این سالها مجموعه ی عظیمی از نغمه ها،حکایتها،رویاها و مقامها را دریابد.از مجموعه ی عاستادان و پیران و مرشدان توشه برچیند و بسیاری از رشته های به هم ناپیوسته ی موسیقی،ادبیات،اعتقادات و رویاهای پراکنده پیروان حقیقت در جبال پر وهم اورامان را به هم پیوند زند.این پیوند هم در قلمرو مقابله نسخه های نامه سرانجام،این یادگار آیینی یارستان بود، و هم در قلمروی تکه های جدا افتاده و پرتاب شده به این سوی و آن سوی از مقامهای تنبور و کلامهای آیینی و هم در قلمروی ساخت و ساز تنبور،کوکها،دستان بندی و شیوه های اجرایی آن.او برای پژوهندگان عرصه های دوستی و معرفت و خنیاگری یک منبع استوار و غیرقابل انکار شده بود،اما هنوز جستجوگر بود.حیف!!!حیف از آن بنیاد استوار ،حیف از آن نگاه استوار و حیف از آن همه پی جویی و جستجو!همه رفت.همه بر باد شد.همه سوخت و همه خاکستر شد.او در آتشی سوخت که نیاکان و یارانش آن را در هنگامه ی وجد و شور و جذبه به سخره می گرفتند و به سان لعبتکی فروزان و آتشین،لیک پاک و مقدس و سحر آمیز ،بر زبان و دهان و تن و جان می گذاشتند و بر آن بوسه می زدند تا مگر خود را از آتش سوزاننده تر درون رها سازند!

خلیل رهسپاره بود و زندگی در گرو عشق و مهر آوازه و نغمه و آیینه گذاشته بود.کسی که در گردباد عشق و شور و جنون گرفتار آید،راه خلاص ندارد.خلیل از آتش برآمد،خود آتش بود و سرانجام در آتش فرو شد!»

                                               

                                                          محمدرضا درویشی ( زمستان 81)

 

توضیحی لازم نیست!فقط این بند آخر من را به یاد یکی از داستان های مثنوی انداخت :

پادشاه جهودی می خواسته است عده ای از مسیحیان را که در واقع رعیتش بوده اند کافر کند.چون اصرار و مقاومت مسیحیان را می بیند،حیله ای به کار می برد : دستور می دهد آتش بزرگی برپا کنند و بتی را در کنار آن بگذارند و به مسیحیان دستور می دهد میان این دو یکی را انتخاب کنند.یعنی هر کس بر بت سجده کند از آتش در امان است.برای اینکه به مردم نشان بدهد که دروغ نمی گوید،یک زن را با طفلی جلو می آورد و طفل را در آتش می اندازد.زن از ترسش می خواهد بت را سجده کند که کودک از میان آتش ندا می دهد ( باکمی تلخیص) :

اندر آ ای مادر اینجا من خوشم                  گر چه در صورت میان آتشم

اندر آ مادر ببین برهان حق                        تا ببینی عشرت خاصان حق

اندر آ و آب بین آتش مثال                         از جهانی کاتشست آبش مثال

اندر آ اسرار ابراهیم بین                           کو درآتش یافت سرو ویاسمین...

اندر آ مادر بحق مادری                             بین که این آذر ندارد آذری

اندر آ مادر که اقبال آمدست                      اندر آ مادر نده دولت ز دست...

 

این بیت ها یک وزن خاصی دارد.آدم واقعا احساس می کند که دارد صدای ناله و عجز و لابه ی این کودک را می شنود.

این حکایت همان حکایت سید خلیل است و آتش.شاه جهود در این میان کیست؟!!!!!

 

 

  
نویسنده : سیاوش ; ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ امرداد ،۱۳۸٢


دو نظر

اول اين دو مطلب را بخوانيد :

«سلام آقا سیاوش ..دلم می خواست یه ماجرایی رو برات تعریف کنم که همه بدونن کجات داره می سوزه که هر وقت حرف می زنی (شایدم مثه همین مورد تا حدودی درست، جناب افتخاری عزیز رو قاطی شرو ورات می کنی) ولی بعدن اگه دوست داشتی با Email روشنت می کنم. فقط بدون که من در مورد استاد شجریان خیلی بیشتر از تو می دونم و خیلی هم رابطه نزدیکی دارم. می دونی استاد شجریان سال 74 که به کرمان اومدن واسه کنسرت چند شب خونه کی می موندن؟ راستی دوست داری بدونی این آقای ناظری نظرشون در مورد آخوندای نظام چیه؟... راستی میدونی آقای افتخاری عزیز جدیدا با استاد فرهنگ شریف یک اثر عالی کار کردن؟... موفق باشي»

 «با سلام و عرض خسته نباشید برای مزخرفاتی که می نویسید !!!! آقای محترم لطفا یکی از مواردی را که آقای افتخاری سفارشی یا به قول شما برای ((آقا و ...))خوانده اند را ذکر کنید البته قابل ذکر است که ممکن است چنین استفاده ای از آن شود ولی تا به حال هیچ یک از آثار آقای افتخاری به منظور شخص خاص یا به سفارش سازمان خاصی نبوده است شایان ذکر است که فقط ناشر یکی از کاستهای آقای افتخاری انتشارات صدا و سیما میباشد که ترانه های آن نیز معمولا پخش نمی شود .((کاست افسانه))پس نتیجه می گیریم حرفهای شما نشات گرفته از یک دشمنی کورکورانه و احمقانه است اگر شما صاحب نظر ومستقل هستید ویا سرتان در آخور دیگری است و بازیچه وآلت دست مغرضان میباشید که به عقیده من احتمال دومی بیشتر است!!!! به امید اینکه خداوند همه کوردلان را به راه راست هدایت کند!!!!!!!!!»

********************************************************

سلام.اول خواستم خودم چيزی ننويسم.فقط خواستم دوستان بخوانند و بر احوال زار موسيقی ايرانی زار زار بگريند.اما بعد گفتم نه...بگذار لا اقل اين دو عزيز را از گمراهی در بياورم...

در مورد نظر اول :I  ۱- من هيچ جاييم جز دلم نمی سوزه اونم برای اوضاع و احوال موسيقی.چرا ماجرا رو تعريف نکرديد؟اينجا ما نامحرمی نداريم.

۲-آقای شجريان «وحی مُنزل» نيستند و هر کس در مورد ايشان اطلاعات فراوانی داشته باشد و روابط صميمانه ای با ايشان داشته باشد دليل نمی شود که آخر موسيقی باشد!!!شجريان هم يکی مثل لطفی،مثل مشکاتيان،مثل عليزاده و مثل هزاران هنرمند و موسيقيدانان تمام اعصار...چرا باور نمی کنيد که شجريان هم يکی هست مثل تمام موسيقيدانهای ديگر؟(از نظر اطلاعات موسيقايی مقايسه نمی کنم).چرا شجريان اينقدر طرفدار داره؟چون ميتونه دو دقيقه ممتد چهچه بزنه؟!!!يا چون ميتونه آنچنان نعره ای بزنه که شيشه های استوديو رو بشکنه؟!شما که اينقدر اصرار می کنيد روی ايشان،تا به حال فکر کرده ايد با خودتان که «چرا» ايشان لايق گرفتن اين مرتبه ی خداگونه از جانب شما هستند؟اگر طرفداری شما از ايشان به خاطر صدای زيبايش است که واقعا برايتان متاسفم...در ضمن من در آن مطلب کوچکترين اشاره ای به استاد نکرده بودم.در مورد ناظری هم هرگز در تمام مدت وبلاگنويسيم چيزی نگفته ام.اما آقای افتخاری... 

در مورد مطلب دوم : ۱-منظور شما از کار سفارشی چيست؟آيا کار سفارشی فقط همين است که بگويند فلان آهنگ را با فلان شعر برای ما بخوان؟!خير!اگر يک نفر در يک تصنيف به جای کلمه ی «ميهن» بگويد « خدا» تصنيف سفارشی نمی شود؟

۲-در مورد آقای افتخاری مخالفت من درست به همان دليلی است که موافقت و متابعت کورکورانه شما از آقای شجريان را نکوهش می کنم.اگر کمی در موسيقی سر رشته داشته باشيد و بفهميد چرا شجريان ، «استاد شجريان» است،قطعا می فهميد چرا افتخاری « استاد افتخاري» نيست.چون شما درکی از هنر اين دو نداريد بنا براين هميشه يک جای کارتان می لنگد.اينجوری می شود که شجريان را مثل يک بت می گذاريد جلويتان و بدون هيچ دليلی مدام بر او سجده می کنيد و قربان صدقه اش می رويد.و مثلا وقتی يک نفر از شما سوال می کند «آيا به موسيقی علاقه داريد؟» می گوييد :«بععععععععله!!!من کلی از نوارهای شجريان و افتخاری و ...(به جای اين سه نقطه می توانيد اسم ۵ تن از خوانندگان موسيقی لس آنجلسی را بنويسيد!) را گوش داده ام.» بعد می گويند بهترين کار شجريان از نظر شما چه بوده؟ می گوييد : ...(به جای اين سه نقطه می توانيد چند تا از قر دارترين آهنگهای استاد را بگذاريد!) و الی آخر...و اين که از افتخاری در برابر سخنان تند من عليه ايشان دفاع می کنيد هم دليل همين نا آگاهی است...

ببخشيد که کمی طولانی شد...باور کنيد من هرگز نه می خواهم حرف خودم را به کرسی بنشانم،نه می خواهم بی جهت از کسی دفاع کنم و نه...فقط و فقط می خواستم به اين دو دوست عزيز بگويم که کمی منطقی تر فکر کنند و اينقدر از روی احساسات و کورکورانه از کسی تعريف نکنند.اگر کوچکترين بی احترامی از جانب من به ايشان شد،خواهش می کنم مرا به بزرگواری خودشان ببخشند.مشتاقانه منتظر پاسخ اين دو بزرگوار هستم.يا حق...

 

 

  
نویسنده : سیاوش ; ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ امرداد ،۱۳۸٢


 

چندی پیش با یکی از دوستان بحثی در مورد یکی از اساتید می کردیم.دوستم که بر احوال این هنرمند نام اشنا کاملا اگاه بود و هفته ای چندین بار او را ملاقات میکرد،از اوضاع بد او می گفت و اینکه 7 روز هفته را باید کار کند و هیچ فرصتی برای اهنگسازی و خلاقیت و نو اوری و تحقیق و خلاصه کارهایی که یک هنرمند باید بکند ندارد.دو روز در هفته تدریس در دانشکده موسیقی و دو سه روز هم تدریس در اموزشگاه موسیقی و یکی دو روز هم تدریس خصوصی موسیقی و الی اخر...

تا اینجای کار خوب است.ظاهرا استادی است با تجربه که تمام وقتش را صرف تعلیم شاگردان ورزیده میکند.اما کافی است شما دو تا از برجسته ترین شاگردهای کنونی شان را ببینید تا به عمق فاجعه پی ببرید.شاگردانی که در حد شاگردهای ضعیف اساتید گمنام هستند...

حال ان شاگرد بدبخت که همه جا نزد استاد ... رفتنش را به رخ دیگران می کشد و فخر می فروشد بر شاگردان اساتید گمنام،خودش هم باورش میشود که چیزی بارش است...

این مساله واقعا دارد موسیقی را آزار می دهد.هیچ کس منکر این نیست که قطعا این استاد شهیر اگر بخواهند می توانند بسیار بهتر از آن استاد گمنام تدریس کنند.اما اگر و تنها اگر بخواهند.استادی که بابت هر شاگرد در ماه 20 هزار تومان می گیرد&چرا باید برای هر شاگردی 30 دقیقه وقت بگذارد؟!خوب در مدت 30 دقیقه می تواند سه شاگرد درس بدهد و سه تا 20 هزار تومان بگیرد.در مدت 10 دقیقه چقدر می شود با شاگرد کار کرد؟!چند بار امکان دارد که شاگرد اشتباه بنوازد و استاد تصحیح کند و از شاگرد درخواست کند که دوباره بنوازد؟!چند بار امکان دارد استاد درس را برای شاگرد بنوازد؟چند نکته می توان در این 10 دقیقه به شاگرد یاد داد؟چند سوال میتواند شاگرد بپرسد و استاد با موشکافی و تامل و تفکر و حوصله و علاقه پاسخ او را بدهد؟هر چقدر هم استاد و شاگرد  جان بکنند آخرش شاگرد ده دقیقه ای به هیچ جا نمی رسد...

من به دلیل شرایط خاص خودم از اینگونه شاگردها بسیار دیده ام.عده ای از ایشان همچنان نزد استاد معروف هنراموزی می کنند و مدام از کنسرتهای استادشان و کارهایشان با شجریان و چاووش و علیزاده و ... تعریف می کنند.و اما وای به حال کسانی که به دلایلی ناچار به ترک ان استاد می شوند.و وای بر حالشان اگر گیر یک استاد با سواد با حوصله ی کارکن بیفتند که کوچکترین فروگذاری را با تندترین اعمال پاسخ می دهد.حالا استاد جدید باید با شاگردی سر و کله بزند که چندین و چند سال نزد استاد ... بوده است و حاضر نیست فاحش ترین خطاهای خود را قبول کند.قطعه را از ضرب می اندازد&نمی تواند مضراب را درست بگیرد&دسته ی ساز را بد می گیرد&نتها را اشتباه اجرا می کند و خلاصه ساز زدنش در حد دو سه کتاب پایین تر از آن کتابی است که می نوازد.صد البته کسی که چندین سال با اطمینان به اینکه شاگرد فلانی است و مانند او خواهد شد و از او پیروی خواهد کرد، ساز زده است هرگز حاضر نمی شود قبول کند که تمام آن ساز زدنها و هزینه های کلان کلاس ها را پرداختن هدر رفته است.شروع می کند به تعریف از استاد پیشین و اینکه شاگرد فلانی بوده است و استاد فلانی... و الی آخر...اما فایده ندارد...گیرم پدر تو بود فاضل...

این مساله دو جنبه دارد.یعنی دو ضرر به موسیقی می زند : اول اینکه چنین شاگردان سست پایه ی پر مدعایی وارد عرصه ی موسیقی می شوند و با گرد و خاک بیهوده ی خود عرصه را بر شاگردان واقعی تنگ می کنند.دوم اینکه استاد معروفشان نه تنها دیگر نمی تواند آن استاد قبلی باشد&بلکه روز به روز بر تعداد مخالفانش افزوده می شود.از ان مهمتر دیگر مجالی برایش باقی نمی ماند که بخواهد آهنگسازی کند و به موسیقی خدمت کند...

این بحث دراز است و سوزان...اما غرض از نوشتن این مطلب : من مدتی است این مساله ذهنم را مشغول ساخته است که چرا چنین استادی به چنین دردی گرفتار شده است؟!!!!!باور کنید من تنها یک نمونه از اینگونه اساتید ندیده ام...اگر بخواهید ده ها نمونه از اساتیدی که شما حسرت شاگردی ایشان را می خورید نام ببرم و شما نزد ایشان بروید و روش تدریس افتضاحشان را ببینید...نه توجه می کنند به اینکه شاگرد چطور درس را پس می دهد و نه کوچکترین دلسوزی...فقط به شهریه ی آخر ماه می اندیشند و بس...

اما از شما می خواهم حتما و حتما به من بگویید که شما فکر می کنید چرا چنین وضعی پیش می آید؟این مساله بسیار برایم مهم است.حتی اگر میتوانید از صاحب نظرانی که خودتان می شناسید و اساتیدتان در این مورد بپرسید.می خواهم لا اقل خودم به این درد گرفتار نشوم.البته نتیجه را حتما در وبلاگ می نویسم تا دوستان هم بهره مند شوند...اگر نظری بگذارید و بگویید که نمی دانم عیب کار کجاست از شما گله مند می شوم...حتما هر چه به ذهنتان می رسد بگویید...

منتظر دلایلتان هستم.يا حق...

 

  
نویسنده : سیاوش ; ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ امرداد ،۱۳۸٢


تصنيف « دلشدگان »

سلام.آهنگ زير را اگر فيلم « دلشدگان » را ديده باشيد،حتما شنيده ايد.خيلی دلم می خواهد نظر شما را هم در مورد اين فيلم بدانم.حتما در پيام هايی که می گذاريد نظرتان را در مورد اين فيلم،که شايد به جرات بتوان گفت تنها فيلمی است که تا به حال برای موسيقی سنتی ساخته شده است،بنويسيد.

تصنيف « دلشدگان »

شعر : فريدون مشيری ، علی حاتمی

آهنگ‌ : حسين عليزاده

خواننده : محمدرضا شجريان

ما دلشدگان خسروی شيرين پناهيم

ما کشته ی آن مه رخ خورشيد کلاهيم

ما در دو جهان غير تو ای عشق نخواهيم

صد شور نهان با ما  ـــــــــــ  تاب و تب جان با ما  

در اين سر بی سامان   ـــــــــــ  غم های جهان با ما

با ساز و نی   ـــــــــــ  با جام و می   ـــــــــــ  با ياد وی

شوری دگر اندازيم در ميکده ی جان

جمع مستان غزل خوانيم    ـــــــــــ  همه مستان سراندازيم

جز اين هنر ندانيم   ـــــــــــ  که هر چه می توانيم

غم از دلها بر اندازيم بر اندازيم

دانلود کنيد...

 

راستی مسعود روی اول چاووش ۸ را در وبلاگش با کيفيت بسيار خوبی گذاشته است.اگر تا به حال چاووش ۸ را نشنيده ايد حتما حتما برويد و آن را دانلود کنيد.بسيار زيباست...

يا حق...

  
نویسنده : سیاوش ; ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ امرداد ،۱۳۸٢


تصنيف «شمع و پروانه»

سلام.تصنيف زير از تصنيف هايی است که در مطلب پايور در موردشان گفتم.اهنگساز تصنيف را نمی دانم،اما اجرا از گروه اساتيد است به سرپرستی استاد پايور(آهنگساز هم حدس میزنم خود ايشان باشند).در انتهای تصنيف هم قطعه ی گريلی شستی اجرا شده است.( اين را داخل پرانتز بگويم: اين نواری که من دارم بسيار قديمی است.مال همان زمان گلهای رنگارنگ و گلهای تازه و کمی هم قديمی تر.بنابراين نواری که من در آن اين قطعه را دارم،کيفيت بسيار پايينی دارد.اما وقتی با کامپيوتر آن را حسابی پالايش و آماده ی گذاشتن در وبلاگ کردم،کيفيتش خيلی خيلی بهتر از همان نوار شد.حالا مثل اينکه بايد از کامپيوتر به روی نوار ضبط کنم!)

تصنيف « شمع و پروانه »

شعر : سعدی

خواننده : استاد شجريان

شبی ياد دارم که چشمم نخفت

شنيدم که پروانه با شمع گفت

که من عاشقم گر بسوزم رواست

ترا گريه و سوز و زاری چراست؟

بگفت ای هوادار مسکين من

برفت انگبين يار شيرين من

چو شيرينی از من بدر می رود

چو فرهادم آتش به سر می رود

همی گفت و هر لحظه سيلاب درد

فرو می دويدش به رخسار زرد

تو بگريزی از پيش يک شعله خام

من استاده ام تا بسوزم تمام

تو را آتش عشق اگر پر بسوخت

مرا بين که از پای تا سر بسوخت

 

دانلود کنيد...

  
نویسنده : سیاوش ; ساعت ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ امرداد ،۱۳۸٢


لطفی و دولت آبادی

كار مشترك دولت آبادي و لطفي
در عالم هنر توليد و انتشار برخي آثار هنري حاصل حوادثي تصادفي است. از جمله اينها، خبر انتشار كاست «كليدر» رمان معروف محمود دولت آبادي با تار محمدرضا لطفي است. البته برخي ها شايد اين پرسش را طرح كنند كه چگونه رماني ۱۰ جلدي را مي توان در يك كاست يك يا يك و نيم ساعته جاي داد، اما ماجراي چگونگي همكاري اين دو چهره سترگ عرصه ادبيات و هنر مي تواند پاسخي قانع كننده براي اين پرسش باشد. ماجرا از آنجا آغاز مي شود كه نشستي مشترك در منزل يكي از علاقه مندان ايراني به هنر و ادبيات در كشورسوئد برگزار مي شود كه هر دوي اين بزرگواران هم حضور داشتند و در نهايت مضرابهاي لطفي، دولت آبادي را سر شوق مي آورد و چند ساعتي شخصيت هاي كليدر با تار لطفي در فضا جولان پيدا مي كنند. اما از آن چند ساعت كار تنها يك يا يك و نيم ساعت به دست مدير نشر ثالث مي رسد و وي نيز با گفت وگو با دولت آبادي و كسب اجازه از وي و قول خواندن و نگارش مقدمه اي در ابتدا و در جلد نوار با انتشار آن موافقت مي كند. بايد منتظر ماند و ديد كه نتيجه كار از ديد علاقه مندان موسيقي و ادبيات چه مي شود.

 

*روزنامه ی همشهری ، همين امروز (۳۰/۴/۸۲دوشنبه)

 

سلام.اين خبر را همين امروز در روزنامه ی همشهری خواندم گفتم بد نباشد شما هم بدانيد.گر چه خودم هم نفهميدم آخرش چطوری ميخواهند کليدر را در يک نوار جا بدهند!

راستی اين اولين باری است که در يک روز دو مطلب در وبلاگ می نويسم!به فال نيک می گيريم...

يا حق...

  
نویسنده : سیاوش ; ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ تیر ،۱۳۸٢


تصنيف « مردان خدا »

سلام.بالاخره بعد از ساعت ها سر و کله زدن با کامپيوتر و برنامه های جور واجور مولتی مديا و پالايش آهنگها با ۵۰ برنامه،توانستم کيفيت آهنگها را تا حد قابل قبولی بالا ببرم.آخر اينطور که نمی شد!!!اين آهنگها با آن کيفيت افتضاحی که می گذاشتم برای خودم هم قابل قبول و جالب نبود چه برسد به دوستان نکته سنج و ريزبين ما!خلاصه با اين که هنوز کيفيتش خيلی جا برای بهتر شدن دارد،اما به خاطر مسائل مربوط به نت و سرعت کند اينترنت در ايران،از اين بيشتر فکر نکنم بشود کاری کرد.به هر حال.اين اولين آهنگ از سری جديد :

تصنيف « مردان خدا »

شعر : فروغی بسطامی

آهنگ : به روايت علی ناظری

خواننده : شهرام ناظری

همنوازان : گروه تنبور شمس

بشنويد در کاست « صدای سخن عشق‌ »

 

مردان خدا پرده ی پندار دريدند 

يعنی همه جا غير خدا يار نديدند

 

هر دست که دادند همان دست گرفتند

هر نکته که گفتند همان نکته شنيدند

 

يک طايفه را بهر مکافات سرشتند

يک سلسله را بهر ملاقات گزيدند

 

جمعی به در پير خرابات خرابند

قومی به بر شيخ مناجات مريدند

 

يک فرقه به عشرت در کاشانه گشادند

يک زمره به حسرت سر انگشت گزيدند

 

يک جمع نکوشيده رسيدند به مقصد

يک قوم دويدند و به مقصد نرسيدند

 

فرياد که در رهگذر آدم خاکی

بس دانه فشاندند و بسی دام تنيدند

 

همت طلب از باطن پيران سحرخيز

زيرا که يکی را ز دو عالم طلبيدند

 

زنهار مزن دست به دامان گروهی

کز حق ببريدند و به باطل گرويدند

 

چون خلق در آيند به بازار حقيقت

ترسم نفروشند متاعی که خريدند

 

مرغان نظرباز سبک سير «فروغي»

از دامگه خاک بر افلاک پريدند

 

دانلود کنيد...

درباره ی «صدای سخن عشق چه بگويم؟!!!!هر چه بگويم کم است.چند بار تا به حال آن را گوش کرده ام؟!!!!هر چه بگويم کم است.فقط بدانيد که می پرستمش.

يا حق... 

  
نویسنده : سیاوش ; ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ تیر ،۱۳۸٢


 

خسته شده ام...از همه چيز خسته شده ام...می خواهم سازم را بردارم و بروم به جايی که هيچ کسی صدايش را نشنود...آنقدر بنوازم تا از پنجه هايم خون جاری بشود...نمی خواهم هيچکسی صدای سازم را بشنود تا شروع کند به ايراد گرفتن و اين که چرا اينطور مضراب ميزنی و چرا اينطور ساز ميگيری...چرا،چرا...

می خواهم برای دلم ساز بزنم...

خسته شده ام...از تمام عليزاده بازيها و لطفی بازيها و مشکاتيان بازی ها و جديدا هم پايور بازی ها! و تمام اين بازيهای بی پايان و بی برنده و بازنده...در نهايت کی می بره؟!!!اين ميزنه تو سر اون،اون ميزنه تو سر اين...يه عده غيرتی ميشن سر اساتيد و شاخ و شونه می کشن...اين از ساز زدن استاد مورد علاقه ی  اون ايراد می گيره،اون از آهنگسازی استاد مورد علاقه ی اين...

ميرم...سازمو بر میدارم و ميرم همونجايی که گفتم...شما جای مناسب با اين شرايطی که گفتم سراغ نداريد؟!!!!هيچ کسی صدای سازمو نشنوه...هيچکی...

 

  
نویسنده : سیاوش ; ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ تیر ،۱۳۸٢


استاد فرامرز پايور

در سال ۱۳۱۱در تهران متولد شد. پدرش علي پايور، نقاش بود و سه تار و سنتور نيز مي نواخت.استاى فرامرؤ ذايور پايور موسيقي را در مدرسه دارالفنون و همچنين زبان انگليسي را در سال ١۳٤١ در دانشگاه آكسفورد تحصيل كرد. استادانش ابوالحسن صبا (شش سال)، عبدالله دوامي، نورعلي برومند (رديف آوازي)، حسين دهلوي و مليك اصلانيان (هارموني و كنترپوان) و حسين تهراني بودند. پايور كتابهاي بسياري براي سنتور منتشر كرده كه متد آموزشي ساز سنتور از پايه تا دوره عالي و همچنين آثار خودش را در بر مي گيرد. او سرپرست گروه فرهنگ و هنر در سال ١۳٤٥ بود. پايور رديف دوامي و آهنگهاي ركن الدين خان را منتشر كرده است همچنين يكي از اساتيد موسيقي كلاسيك ايراني  بود كه گروه اساتيد را سرپرستي مي كرد. از مهمترين كارهاي وي متد آموزشي و رديف براي ساز سنتور است. پايور كاست و صفحه و  سي دي هاي بسياري به همراه حسين تهراني، علي اصغر بهاري، محمد اسماعيلي، هوشنگ ظريف، حسن ناهيد و ديگر موسيقي دانان ضبط كرده است. او شاگردان بسياري دارد كه در زمينه تدريس و نوازندگي فعاليت مي كنند.(تولد : ۲۱/۱۱/۱۳۱۱)

(به نقل از سايت موسيقی هنری ايران )
 
سلام.امروز می خواهم در مورد مردی حرف بزنم که همه ی علاقه مندان به موسيقی،به خصوص قديمی ترها او را به خوبی می شناسند : استاد فرامرز پايور.
او يکی از قويترين و پرمايه ترين نوازندگان سنتور زمان ماست.پايور را شايد بتوان جزو آخرين بازماندگان سنتورنوازی به سبک نسبتا قديمی ناميد.نه به قدمت حبيب سماعی و پدرش.کمی جلوتر.شايد بتوان گفت صبا و امثالهم.اما نوآوری های خود پايور سبب شده است که اين فاصله باز هم زيادتر شود.
به جز هنر او و نوازندگی هنری اش،خدمت بزرگتری که پايور به موسيقی کرده است تعليم موسيقی و به خصوص ساز سنتور به طرق گوناگون است.علاوه بر شاگردان فراوانی که استاد تربيت کرده اند(که در مورد سختگيريهای ايشان با شاگردان و سعی و تلاش فراوان ايشان برای تربيت شاگردان ورزيده،حکايتهای فراوان است)،کتابهای آموزشی استاد در زمينه ی اموزش سنتور و قطعات ایشان امروزه رايج ترين کتب آموزشی در اين رشته ها می باشند( و همچنين گردآوری و نت نويسی و نشر آثار قدما مانند رديف صبا و آثار درويشخان و مختاری) .به طوری که با يقين ميتوان گفت هيچ کس نيست که سنتورنوازی را آموخته باشد و يکی از کتابهای استاد را کار نکرده باشد.کتابهايی مانند :
۱-دستور سنتور(که امروزه بسياری از نو آموزان در ابتدای کار اين کتاب را کار می کنند)
۲-دوره ی ابتدايی(که خودش به تنهايی می تواند يک چکيده ی رديف به حساب بيايد)
۳-سی قطعه چهار مضراب(که شامل سی چهارمضراب بسيار زيبا برای سنتور است)
۴-کتابهای دو نوازی(مانند دونوازی سنتور و تار،يا سنتور و ويلن،يا سنتور و فلوت،يا دو نوازی سنتور و...)
و آثار متعدد ديگر ...
از استاد کاستهای تکنوازی زيادی در بازار موجود است :
۱-شهر آشوب(اين کار به دو صورت در بازار موجود است : ۱-تکنوازی سنتور،۲-سنتور پايور به همراه ضرب تهرانی،که بنده اولی را بيشتر ترجيح می دهم)
۲-پرنيان
۳-ضرب اصول(همراه با ضرب حسين تهرانی)
و...
البته استاد پايور به همراه اساتيدی چون استاد جليل شهناز و استاد حسين تهرانی ،آثار فراوانی به خصوص به صورت تصنیف های زیبا با اجرای استاد شجریان و سایر اساتید در راديو اجرا کرده اند که متاسفانه در بازار موجود نمی باشد.

برای نمونه چند کار بسيار معروف استاد پايور را برای دانلود کردن قرار داده ام.اميدوارم استفاده ی لازم را ببريد(گر چه قطعات کوتاه هستند):

شهر آشوب

تصنيف « مزرع سبز فلک »

پرنيان

  
نویسنده : سیاوش ; ساعت ۸:٥۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ تیر ،۱۳۸٢